برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
گاه حواشی جای اصول را میگیرد ،گاه نمادها جای معناها را گرفته ،و حتی بار معنایی نهفته در نماد ها فراموش و یا برعکس میشود ،مثل کتابی که فردی ترجمه کرده است و نظرات خود را در داخل پرانتز, میگذارد که گاهی کاملا متفاوت با نظر نویسنده است و بگونه ای مترجم میخواهد نظر و باور خود را به جای نگارنده بقبولاند..داخل پرانتز,های زندگی ما جای زیستن را نگیرد.
رضا9/13
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
اشوب گیسوانت..عطر ارامش دارد و شب چشمانت....نگاه خورشید را برای بیدار شدن در عشق....طعم لبان توست که میرباید دلتنگی را ..و به عروج میرساند ..پرواز ققنوسی که در سوختنها و خاکستر گشتنها...بالی را پرواز شد که تا قلب افتاب میتوان...پر گشود...آغوشت..سجاده, ای که به دکر بوسه های اش ..حتی جسم جا میماند از درک مستی و احساس چنان ..فوران میکند که افیانوسها ..قطره وار از سرانگشتانت میچکد پای بیقراری
رضا9/9
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
گاه ..خیالی ..به خواب میبرد چشمانت را و گاه چشمانی به بیداری میرساند نگاهت را...عالمی که نقش خود از باورت وام ستانده و پای این گستردگی کیهان به خود تمایی است و رویایی که در دلت شکوف میزند تا عطر و گلبرگهای اش را بگشاید پای بوسه های افتاب....زندگی شاید سازی است در دستان تو ...که با نواختن نوای دلت به شنیدن اوایی باشی ..که از درون جان میابد ....درخشش خورشید ..مثل باران زیباست ..اگر دل بگشاییم و نوای دل خویش را بنوازیم پای تارهای ...اقلیم عاشقی
رضا9/10
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
پرسش ها ،ما را از پاسخ دورمیکنند ،کافی است تنها مشاهده گر باشیم تا پاسخهایی که در دید ما قرار گرفته اند را دریافت, کنیم.پرسشها بیشتر در حال تصور سازی است ،همچنانکه دانسته ها در تلاش حفظ قالبها و محدود کردن توجه به داشته هاست.
رضا9/6
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
همه ی انسانها ،ناگزیر از انجام اعمالی اشتباه, هستند ،زیرا فهم و دانش انسان نسبی است و پایانی ندارد و مطلق نیست .پس ما را راهی برای اشتباه, نکردن نیست ،مهم ان است که از اشتباه, خود درس گرفته و خود را اصلاح کنیم.اشتباه,ات است که به ما تغییر و اگاهی را اموزش میدهد اگر هوشیار باشیم
رضا9/6
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
در این فکر بودم که چه خوب بود انسانها به هم آسیب نمیرساندن تا بدون ترس با هم مهربان بودند که نوای رودی با من گفت که وقتی انسانها به جای عمل درست و مطابق با باور خود ،شروع به دیگر پنداری کرده و خود را جای دیگران قرار داده و از نگاه انان (که تنها تصوراست و ناممکن است) به قضاوت رفتارخود پرداخته و همین امورات موجب،انجام ندادن رفتار درست میشود ،میپردازند ،به خود نیز آسیب میرسانند .
رضا9/6
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
دلم هوای نواختن تارهای گیسوانت را دارد ...نقاشی رنگ صدای زیبایی ،که چشمها را میبندد ...دلم هوای پر گشودن دارد، از دل تنگی تا نجوای علفزاری ،که خیسی لغزش یک قطره شبنم ،خواب را از چشمانش میرباید...گم شدن در روح لطیف درختانی که در پیچ و خم ،جاده های کوهستان ما را در آرامش آغوشش ،از هیاهوی آواهای بی معنا ،به معنای سکوت میرساند....دلم در هوای پر گشودن در چشمان آسمان ،به رشته های شور نگاهت دل داده است..سکوت چه زیباست وقتی گام هایم را..ضربان قلبم میرساند به راه
رضا9/6
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش
عشق هایی که مشاهده میشود ،شاخه های عشقی عظیم و نامتناهی است ،که ریشه اش را اکثریت مشاهده نکرده و در بند همین ظهورات به تقسیم بندی و خوب و بد کردن هستند.عشق ،ریشه ای است در معنا و سرشت که میل ظهور دارد و اشتیاق نمایان گشتن.و چون نمایان شود ،گاه در لطافت یک گل سرخ....گاه در ترانه یک رود..گاه در موسیقی باران..گاه در رخسار و چشم یک معشوق و گاه در عطشی سیری ناپذیر برای فهم ،تجلی میکند ...همه و همه بیان گلبرگهای غنچه ی موجودیت است که در حال شکفتن به شکوفایی, است.
رضا9/8
برچسب:
نویسنده: حدیث رادمنش